تبليغاتX
...منم تنهام...
او سرسپرده میخواست من دل سپرده بودم

چه خوش خيال بودم من, نفرين بر تو غريبه به تو كه روزي آشناترين لحظه هايم بودي سكوت خسته و قلب شكسته ام را ببين با من جه كردي؟ آيا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن اين است؟؟ اگر چنين است پس نفرين بر عشق...

آيا تاوان وفاداريم اين بود كه هميشه بسوزم و بسازم و تنها بمانم براي كسي كه خود را سمبلي از مجنون ميدانست ولي در درون بويي از سنت زيباي عاشقي نبرده بود, سنتي كه در آنوقت ليلي و مجنون بدان سوگند ميخوردند و پيوند عشق مي بستند هيچ چيز ياراي گسستن اين عشق را نداشت, نفرين بر تو و قلب يخي ات كه در آن حتي گرماي عشق آتشين و ليلي وار من اثري نگذاشت, عاشقم كردي و در باغ سبز نشانم دادي و مرا با خود به دنياي رويایي پر از زيباييهاي عشق بردي ولي وقتي چشم باز كرده و حقيقت را يافتم حقيقت چيزي جز كوله باري از پشيماني و يأس و نااميدي از بيوفاييها و دورنگي و رنگ و رياي تو نبود

نفرين بر تو غريبه ... يادت مي آيد آن روزي را كه با هم ابرها را پلكاني قرار داده تا خود را به خورشيد تابان برسانيم و آنجا خوشه هاي زرين از انوارش را چيديم و لحظه هايمان را به مانند رنچين كمان رنگ عشق كرديم و تو گفتي كه مرا مالك تمام زيباييها ميكني حال ميبينم از آن همه زيبايي سهم من زشتي و سياهي عشقي نافرجام بود كه شروع نشده به پايان رسيد و مرا در زندان و قفس تنهاييم محبوس كرد عشقي كه به سرعت جاي خود را به گدازه هاي آتشين خشم و نفرت داد...

 

 دوران تنها شدنم را در جاده انتظار گذراندم, نفرين به تو غريبه, باز ميان شقايقهاي سرخ گم خواهم شد, ميروم تا آينده را با خيالم پيوند بزنم, شايد بتوانم غريقي را با سيلي از امواج محبت به سوي سواحل مهربانيم بكشانم چيزي بگو جيزي نخواهم گفت سكوتهاي سر به زير از كودكي با من است و من اين بار ميخواهم عاقلانه ببينم نه عاشقانه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 18:59  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سرگدشت گل غم...
بهار سبز و خرم ، بعد از زمستان سپيد كه خزان زردي را پشت سر گذاشته بود رسيد ولي عمرش با انهمه زيبايي كوتاه بود . آن وقت تابستان داغ از راه رسيد و بهار را در دل گرمي خود سوزاند و بر تخت حكومت نشست در اين آتش داغ و در اواسط ماه تابستان كسي قدم به اين جهان خاكي گذاشت آن موجود من بودم ،مريم نامم نهادند
اينك فراموش شده ديار غربتم ،ساكن شهري پر از غم...مریمی هستم كه عطر تنم بوي وطن،جامه تنم خاك وطن و اعضاي وجودم هموطنان دوست داشتني ام هستند و خواهد بود
21 سال از عمرم را در تنهايي و غربت به سر بردم در ميان مردمي كه هنوز هم برايم ناآشنا هستند،زنده هستم و زندگي ميكنم به اميد اينكه روزي بوي وطنم را استشمام كنم و هواي وطن مرهم سينه هاي زخم خورده ام باشد...

خوب من توشه راهت سبدی از مریم باد...(برایم دعا کنید)




پیوندهای روزانه
آرامش معنای زندگی
دهکده غم
خداي احساس
بهادر خوب من ...
...عشق@دوستی@
بیتا خانوم گل...
تقدیم به بهترین...
شعرهای زندگی
غم تنهایی(غریبه)
دفتر شعر شاعر متهم
AGainsT LOvE
آخرین انتظار
۩۞۩ღبیگانهღ۩۞۩
ترفندهای اینترنتی
خودمونی
خاطرات شمع و پروانه
منم تنهایم تنهایی تنها...
هشت بهشت
سوگند به عشق
نابخشوده
زندگی شاد است غمگینش مکن
کوچه تنهایی
مریم پاییزی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
آرشیو موضوعی
عمیق ترین درد زندگی..
فراموشم نکن...
برای تو..
افسوس
دوستت دارم...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM