![]() |
![]() |
|
| او سرسپرده میخواست من دل سپرده بودم |
|
وقتي كوچه باغهاي ذهن پاييزي زرد ميشوند و چشمهاي غبار گرفته از پس فانوسهاي هميشه روشن انتظار به افق دوخته ميشوند تا چلچله هاي به هجرت رفته باز گردند،ميشود دويدنيهاي پاييز و بهار را در پي هم باور كرد،ميشود قصه بادها و خاكستر را نوشت و بيقراري نسيم در گيسوان بيد معنا كرد ديروز كه هزار پرنده به سفر رفته از راههاي دور دلدادگي برگشتند تا عطر مستي در جانمان بيفشانند و پاييز ذهنمان را بهاري دوباره بخشند اگر چه هيچ كس نفهميد چرا آخرين كوچشان اين همه وقت به طول انجاميده است، به ياد آوريم كه همه لحظه هاي 18 فصل گذشته كوچ را ،به آتش اشتياق وصل بسوزانديم و خاكسترش را به دست باد سپرديم تا به گوش بيابانها و رملهاي جنوب برساند و قصه دل تنگيهايمان را در اين عصر فولادي با آنها وا گويد تا دل خاكيشان به رحم آيد و امانات خدايي مان را پس دهد...
ديروز به چشم خويشتن ديدم كه از دل نرود هر آنكه از ديده برفت و باور كرديم اگه تا فرداهاي دور هم عطر مستي بر جانمان نشيند مدهوش خدا مي شويم. ديروز حجم دلهايمان را با نوري كه از ديدن اين همه ستاره بر آن تابيد اندازه گرفتيم،كاش صادقانه با خود بگوييم:كه دلمان قدر دريايي است يا گنجشكي؟ ديروز كه دلهايمان موج در موج انوار طلايي وجودشان فرياد ميزد كاش از خدا مي خواستيم دلمان دريايي باشد و آرزو ميكرديم كاش دوباره روزي برسد دلمان از سر شور نه شعور ،خدا را صدا زنيم و در درياي دلمان عشقي داشته باشيم كه همه دنيا به چشممان هيچ باشد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 1:29 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سرگدشت گل غم...
بهار سبز و خرم ، بعد از زمستان سپيد كه خزان زردي را پشت سر گذاشته بود رسيد ولي عمرش با انهمه زيبايي كوتاه بود . آن وقت تابستان داغ از راه رسيد و بهار را در دل گرمي خود سوزاند و بر تخت حكومت نشست در اين آتش داغ و در اواسط ماه تابستان كسي قدم به اين جهان خاكي گذاشت آن موجود من بودم ،مريم نامم نهادند اينك فراموش شده ديار غربتم ،ساكن شهري پر از غم...مریمی هستم كه عطر تنم بوي وطن،جامه تنم خاك وطن و اعضاي وجودم هموطنان دوست داشتني ام هستند و خواهد بود 21 سال از عمرم را در تنهايي و غربت به سر بردم در ميان مردمي كه هنوز هم برايم ناآشنا هستند،زنده هستم و زندگي ميكنم به اميد اينكه روزي بوي وطنم را استشمام كنم و هواي وطن مرهم سينه هاي زخم خورده ام باشد... خوب من توشه راهت سبدی از مریم باد...(برایم دعا کنید) |
| آرشیو موضوعی |
|
عمیق ترین درد زندگی.. فراموشم نکن... برای تو.. افسوس دوستت دارم... |
|
RSS
|